مصیبت نامه(1)
با سلام خدمت شما
یکی بود هیچکی نبود.....
در روزگاران قدیم پشت اون کوهای بلند شهری بود که داستانمو میخوام از اونجا شروع کنم.
تو این شهر بی نظیر همه چی خوب که نه عالی بود.مردمونی با ایمان .سخت کوش. مهربون .مهمون نواز و عالم که آوازه علمشون تا آنور کوها رسیده بود .ولی امان از روزگار و آدماش که هرچی پیش میره این آدما به دنیا حریص تر میشن.توی این شهر مدرسه هایی بود که هرچند امکانات نداشتند و دولتی بودند و هر معلم چند درس رو تدریس میکرد ولی نمیدونم که چرا حس میکنم اون مدرسه ها بازدهی بیشتری رو نسبت به الان داشتند.گذشت و گذشت تا این که افرادی به ظاهر دلسوز مردم ولی در باطن منفعت طلب که خودشون رو از اکثر مردم بالاتر میدونستند سعی کردند حتی در درس خوندن نورچشمیهاشون هم با بقیه تفاوت داشته باشند و مدرسه ها رو به دو دسته تقسیم کنند:1. گربه های ملوس2. دولتی
از اینجا بود که بدبختی های این مردم تو این زمینه شروع شد.مردم تو تنگنا قرار داشتند از یکطرف از پایین بودن سطح مدارس دولتی رنج میبردند و از طرف دیگه پولی نداشتند که بابت این مدرسه های خصوصی پرداخت کنند.این فقط یک روی ماجرا بود روی دیگر این ماجرا برای دانش آموزانی بود که توی این مدرسه ها درس میخوندن.تکلیف دانش آموزانی که در مدرسه های دولتی درس میخوندن معلوم بود که یا میبایست خودشون رو به باد میدادند که هرجا که میخواد ببرتشون و هر سرنوشتی که میخواد براشون رقم بزنه و یا عده قلیلی که دلشون به حال خودشون میسوخت سعی میکردند که هر طوری شده درس بخونن و خودشون رو به باد سرنوشت نسپارند .
حالا بریم سراغ دانش آموزان مدارس گربه های ناز نازی.دانش آموزای این مدارس از دو دسته بیشتر بودن.یک دسته همون نور چشمی ها بودند که با پول باباهاشون به این مدارس اومدند و اتفاقا اکثر همونا درسشون خوب نبود و به زور پول نمره میگرفتند و دسته ای دیگه که پدر و مادر دلسوزی داشتند و این پدر سعی میکرد هر جور که شده زیر این مخارج این مدرسه کمر خم نکنه از خرج زندگیش بزنه تا پاره تنش درس خون بشه و در آینده مثل خودش نشه (که البته همینا هم عده ایشون قدرشناس وعده ایشون هم مثل من قدر ناشناس و ناسپاس) و دسته ای دیگه که الحق با هوش بودند و نبازی به درس خوندن زیاد نداشتند.بله این تمام ماجرا نبود اکثر این مدارس برا دانش آموزای خودشون حس رقابت شدید رو به وجود می آوردند که بعدن بین دانش آموزا به حس حسادت تبدیل میشد.این مدارس دانش آموزا رو مبدل به ماشینایی میکردند که صرفن وظیفه ی درس خوندن رو داشتن و فقط تو زمینه درس پیشرفت داشتند نه تو زمینه های دیگه.(البته اگه نظر منو بخواین تو این زمینه هم پیشرفتی نبود بلکه همون حفظ طوطی وار درسا بود).
حالا این دانش آموزا به هر نحوی بود رسیده بودن به سال کنکور.....
ادامه ی داستان را در قسمت های بعدی ببینید.......
نامم را پدرم انتخاب کرد